مهندسی شیمی

وبلاگ رسمی دانشجویان مهندسی شیمی ورودی 88 دانشگاه مازندران - بابلسر

با سلام خدمت همه ی دوستای خوبم. امیدوارم هر جا ک هستین موفق باشین. ی مطلب گذاشتم فقط به خاطر اینکه وبلاگمون ی کوچولو مثل قبل بشه و از این حال و هوا در بیاد
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1393/05/27ساعت 19:7 توسط مهسا مختاریان| |

سلام بچه ها

9 ماهه که با هم نبودیم یه چند روز دیگه هم سال نو و هر کی هم به دنبال گرفتاریهای خودش و ...........

چقد زود گذشت....9ماه رو نمیگم بلکه 4 سال و 9 ماه رو میگم....هی...واقعا که پیر شدیم ....

الان چقد از او انرژی های اول دانشگاه رو داریم؟....یک چهارمشو ،نصفشو،دو سومشو ، یا اصلا همشو داریم هنوز.....

به قول استاد قربانی سر کلاس پدیده های سطحی که گفت : شما امروز نسبت به گذشته در پیرترین سال سن زندگیتون هستید و نسبت به اینده در جونترین سال زندگیتون هستید پس زمان رو از دست ندید.....

انصافا قشنگ گفت...نسبت به سال های گذشته،پخنه تر هستیم و از سال هایی که روبرومونه ،الان انرژیمون بیشتره ....

هیچی دیگه واسه خودمون نویسنده شدیم حالا

دیدم خیلی وفته کسی نه مطلب جدید میزاراه نه کسی میاد یه نظری بده....نا سلامتی اینجا یه روزایی داشنه واسه خودش.... یه برو و بیایی داشته....گفتم یه چیزی بنویسم تا از این سکوت صفر مطلق درش بیارم و هم بگم آره منمهستم.....




ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1392/12/17ساعت 18:22 توسط احمدرضا مهدوی| |

اینم عکسای آخرین روز دانشگاه ... بعد از آخرین کلاسی که باهم داشتیم این عکسا رو گرفتیم ... روز سه شنبه 24 اردیبهشت 92 آخرین کلاس دوره لیسانس رو همه باهم بودیم و تموم شد .. 4 سال گذشت ... بچه ها هرکس یه خاطره از روزای اول آشناییمون و روزای اول دانشگاه بگه تا خاطرات آخرین روزها با خاطرات اولین روزها همراه بشه

عکسا رو میتونین تو ادامه مطلب ببینین 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/08ساعت 15:17 توسط بچه های م.شیمی 88| |


سلام دوستان

دوباره عید نوروز رسید و سال 91 هم با تمام مشکلات و خوشی ها تموم شد ... امیدوارم سال پر از لبخند و موفقیتی رو پشت سر گذاشته باشین و سال پربارتری پیش روتون باشه و لبخند از لباتون پاک نشه

سال 92 مطمئنا سال مهمی برای اکثر ماست ... بیشتر دوستامون تو این سال فارغ التحصیل میشن و بعضیا ارشد قبول میشن یه دانشگاه دیگه دوستان دیگه، بعضیا میرن خدمت بعضیا میرن سر کار و بعضیا مثه من سال 92 هم با دانشگاه مازندران و بابلسر سروکار خواهند داشت [نیشخند] ... ولی این مهمه که زندگی جاریست، هر اتفاقی بینفته و هرکدوم این راه ها پیشروتون باشه بازم زندگی در حرکته و متوقف نمیشه ... قشنگی دنیا هم به همینه ... نه رنج ها تا ابد موندنیه نه خوشی ها ... حتما تو این 4 سال تغییر کردیم بزرگتر شدیم فهم و درکمون بالاتر رفته و تجربیاتی پیدا کردیم ... امیدوارم این تغییرات و تجربیات در جهت مثبت بوده باشه

برای همتون یه دنیا موفقیت و شادی توی این سال جدید آرزو میکنم ... فرقی نمیکنه کدوم مسیر رو میخواین برین .... مهم اینه که تو اون مسیر موفق و سربلند به مقصد و هدفتون برسین


***خانم قرتی و خانم رمضانی هم براتون یه عیدی تدارک دیدن یه هفت سین آماده کردن که توی ادامه مطلب میتونین ببینین ***



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1391/12/29ساعت 14:41 توسط بچه های م.شیمی 88| |

 

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

 

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند.



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1391/12/19ساعت 14:26 توسط بچه های م.شیمی 88| |

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟
 
جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟
 
"تو"  نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟
 
دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟
 
چه  "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟
شادی صندوقی

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 18:52 توسط مهسا مختاریان| |

این جملات را باید با طلا نوشت ...
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 11:25 توسط بچه های م.شیمی 88| |

 

موفقیت در هر سنی چه معنی میده؟!!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 2:22 توسط بچه های م.شیمی 88| |

اتاق تاریک بود .
فضای گرم و معطر اتاق منو گیج کرده بود .
روی تخت دراز کشیدم .
بهش نگاه کردم .
آروم و ساکت بود .
مثل خودم .بلند و کشیده .چشاش برق می زد .
آروم سراسر بدنش رو لمس کردم .
هیچی نمی گفت .
همیشه تسلیم بود ,
تسلیم محض .
لبامو گذاشتم روی لبش و با اولین بوسه مثل همیشه آرومم کرد .
بوسه هایی که بین من و اون رد و بدل می شد همیشه کوتاه بود .
دوست داشتم بعد از هر بوسه توی چشای داغش نگاه کنم .
همین سکوتش منو دیوونه می کرد .
اون روزای اول که باهش آشنا شدم برای من پر از اضطراب بود .
ولی اون عین خیالش نبود .
همیشه قرارای من و اون توی کوچه های خلوت , پشت دیوارای بلند
و ... بود .
می ترسیدم کسی من رو با اون ببینه .آخه اون یه جوری بود .
توی همون کوچه های خلوت بوسه های من و اون شکل گرفت .
با اولین بوسه منو اسیر خودش کرد .
همیشه وقتی از هم جدا می شدیم به خودم قول می دادم دیگه نبینمش ولی مگه می شد .
وقتی با هم بودیم فقط بوسه بود و بوسه .
رابطه ما از این بیشتر نبود .
یه جورایی فکر می کردم با اون بودن برام آرامش بخشه ولی .. شاید اشتباه می کردم .
اون از من هیچی نمی خواست فقط دوست داشت لباشو ببوسم .
و لحظه هایی که می بوسیدمش چقدر چشاش برق می زد .
کم کم همه عادت کردن ما دو تا رو باهم ببینن .
هر دو بی پروا بودیم .
توی لحظه های غم و
تنهایی منو صبورانه تحمل می کرد .
هیچوقت عاشقش نشدم .
حتی گاهی ازش متنفر می شدم ولی بازم ... می رفتم سراغش .
بهش نگاه کردم .چشماشو بسته بود .
اتاق بوی عرق تن اونو به خودش گرفته بود
.آخرین بوسه رو ازش گرفتم و مثل هر شب توی جاسیگاری لهش کردم .
لعنتی دوست داشتنی
نوشته شده در یکشنبه 1391/01/27ساعت 12:3 توسط ابوالفضل مسعودی پور| |

سلام به تمام بچه ها ...

تعطیلات عید هم تموم شد و دوباره دانشگاه و درس ... امیدوارم این ترم همتون موفق باشین ...

این عید هم با همه شادی ها و غصه هاش تموم شد و چیزی که واسمون مونده خاطرات قشنگشن ... میخوایم یه آلبوم از بهترین و لذت بخش ترین خاطره ها رو جمع کنیم ... هرکسی بهترین و قشنگ ترین لحظات این عیدش رو تعریف کنه ... اون لحظه هایی که واقعا کیف کردین و خیلی لذت بخش بود براتون رو بنویسین

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/14ساعت 20:57 توسط بچه های م.شیمی 88| |

 

چند تا عکس جالب و خنده دار براتون میذارم حالشو ببرین

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1391/01/05ساعت 17:10 توسط بچه های م.شیمی 88| |

امشب از مهمونی داشتیم میومدیم خونه که چشمم به تابلوی اکبر جوجه خورد (جالب اینجاست که نوشته بود اکبر جوجه واقعی اینجاست و  توی اکثر جاها چنین جمله ای رو من دیدم) حس کنجکاوی پیدا کردم که ببینم این نام اکبر جوجه از کجا اومده و به خاطر همین .......

هر چند این مطب مثل اکثر(شایدم همه یا نه بدون شک) مطالبم یه کپی پیسته ولی یه صرفا جهت اطلاع خوبی میتونه باشه که به اطلاع عمومیتون افزوده میشه.

به ادامه مطلب جلب کنید ...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/03ساعت 0:50 توسط احمدرضا مهدوی| |

خوب برای اولین پست سال جدید بذارین یکم سرگیجه مهمونتون کنم ... حال میده

سوژه های شگفت انگیز خطای دید


خطای دید (خطای باصره، خطای بصری، خطای چشم) به احساس دیدن تصاویری گفته می‌شود که فریبنده یا گمراه کننده هستند. در این حالت اطلاعاتی که بوسیله چشم جمع آوری شده و توسط مغز پردازش می‌گردد منجر به درک تصویری می‌شود که با واقعیت آن تصویر تطابق ندارد ... در هر صورت امید است از این سوژه های جالب لذت کافی ببرید.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/03ساعت 0:3 توسط بچه های م.شیمی 88| |

خداوندا: براي دوستانم دعا ميکنم :
در اين آخرين روز سال دلشان را چنان در جويبار زلال رحمتت شستشو دهي
که هر جا ترديدي هست ايمان ،زخمي هست مرهم
نوميدي هست اميد و هرجا نفرتي هست عشق جاي آن را فرا گيرد.

 

***سال نو مبارک***

 

دری ری ری ری ... دری ری ری ری ... دری ری ریره ریریری ... دری ری ری ( این آهنگ تحویل ساله ها ... هرچی گشتم کدش رو پیدا نکردم خودشو نوشتم ... شمام با آهنگش بخونین دیگه )

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/12/29ساعت 23:6 توسط بچه های م.شیمی 88| |

امید

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره

می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند

چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت

 

عشق

دختری زیبا به کورش کبیر گفت:من عاشق توام.کورش گفت:زیباتر از

من برادرم است که در پشت سر تو ایستاده است.دختر برگشت و دید

هیچکس نیست .کورش کبیر گفت:عاشق نیستی !!!!اگر عاشق بودی پشت

سرت دنبال کسی نمی گشتی ...

 

زیبایی

 

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های

قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست

داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام

چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می

خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که

هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا

انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/28ساعت 18:25 توسط مهسا مختاریان| |

سیـمیـن دانـشور

بانوی رمان ایران، دنیا را بدرود گفت ...

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/12/26ساعت 15:34 توسط بچه های م.شیمی 88| |

یه سری از پشت نویس های کامیونی رو واستون جمع کردم بخونین حال کنین

جون من آخرش بگین حال می کنین کامیوندارا چه قشر بافرهنگ و فرهیخته ای هستن؟


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1390/12/23ساعت 0:32 توسط بچه های م.شیمی 88| |

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم
توی روزنامه دیواری هایمان عکس امام را می کشیدیم
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام
ما چیپس نداشتیم که بخوریم
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم
ما ویدیو نداشتیم
ما ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلویزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را ، جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند...
گیر افتادیم به خدا...
نوشته شده در سه شنبه 1390/12/23ساعت 0:6 توسط بچه های م.شیمی 88| |

در سالی که گذشت عکاسان سرتاسر دنیا موفق به ثبت لحظاتی منحصر به فرد از حیاط وحش شدند که ما تعدادی از احمقانه ترین رفتارهای حیوانات را برای شما گلچین نموده ایم:

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/12/22ساعت 23:34 توسط بچه های م.شیمی 88| |

سلام بچه ها

این مطلب از طرف ستایشه

قشنگه امیدوارم شما هم از خوندنش لذت ببرید

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود.

بقیه ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/11/29ساعت 14:48 توسط ابوالفضل مسعودی پور| |